|
عاشقانه ها |
|
پیشکش به تمام انسان هایی که درحادثه ی عشق ایستاده می سوزند |
یکتای من صدای بهم خوردن بال پرستو می آید انگار آمدنت نزدیک است لمس بودنت به تعداد قطره های اشکم مبارک
+ نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 22:46 مهشید |
چگونه مي توانم از تو دور بمانم
وقتي که در هر نفسم جاي داري
و زمزمه روزانه لبهاي من تکرار اسم توست
چگونه مي توانم دلتنگ تو نباشم
وقتي که از دلتنگي سخن مي گويي
و فاصله ها بين من و تو جدايي انداخته است
چگونه مي توانم خاطراتت را از ياد ببرم
وقتي هر لحظه برايم تداعي مي شود
و اشک را بر روي گونه ام به رقص در مي آورد
چگونه مي توانم روزهاي عمرم را بدون تو سپري کنم
وقتي طلوع و غروب خورشيد بي تو زيبايي ندارد
به راستي تو بگو چگونه ...
چگونه مي توانم جدا از تو بودن را تحمل کنم
وقتي که بي محابا دوستت دارم
و بودنم را براي با تو بودن مي خواهم
+ نوشته شده در یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 9:18 مهشید |
خبر به دورترین نقطه جهان برسد نخواست او به من خسته بی گمان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد چه می کنی اگر اورا که خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد رها کنی – برود از دلت جدا باشد به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد رها کنی – بروند دو تا پرنده شوند خبر به دورترین نقطه جهان برسد گلایه ای نکنی – بغض خویش را بخوری که هق هق تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که... نه ... نفریین نمی کنم به او که عاشق او بوده ام زیان برسد خدا کند که فقط این عشق از سرم برود خداکند که فقط زود آن زمان برسد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 10:15 مهشید |
غم گریز تورا در درنگ بهانه هایم گم می کنم می شکنم و می گذارم تا شانه های من در رگبار اندوه بی پایان تو چشم انتظار جاده ای بماند که تو به ان چشم دوخته ای ! 
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:43 مهشید |
روزی که صبح میشود و بنفشه شراب صورتی را مینوشد. میدانی...هیچ نگران مباش ! آنروز دیگر بنفشه دلتنگِ تاخیر قطره های شبنم نمیشود. او خود روز ها و روز هاست که مرده است. و دیگر حتی باران شدن شبنم نیز به او نمی رسد.
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 19:3 مهشید |
هنوز در کوچه پس کوچه های خیالم وجود یاس و اقاقی را احساس می کنم. هنوز هم در این ناامید بازار خراب شگفتن نرگس و مریم را تماشا می کنم. هنوز هم در این خشکسالی محصول چیدن سیب قرمز را تجسم می کنم. و در این الوده بازار انسانیت فقط تو انسان زیبا را دوست دارم.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 20:25 مهشید |
باز در ایستگاهی متروک عاشقانه به انتظار نشستم ایستگاهی که با خود عهد کرده بودم تا زنده ام پا به انجا نگذارم.. ولی.... ایستادم و ارام زمزمه های دلتنگیم را برای تو!!!! روی صفحه ی سفید قلبم حک کردم.... از عشقم اوازی سر دادم که سکوت چندین و چند ساله ام را شکستم.... و باور کردم که هر سکوتی روزی می شکند.... امروز ساعت ها...دقیقه ها و ثانیه ها را به انتظارت پیوند زدم تا شاید.. تا شاید روزی ...روزگاری از این ایستگاه متروک من عبور کنی و دلتنگی های نبودنت را روی در و دیوار این ایستگاه ببینی... امروزم هر لحظه با یاد تو گذشت..... کاش تو هم به یادم بودی... 
+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 21:3 مهشید |
مي خواهم گريه کنم اما نمي توانم ... مي خواهم تو را به ياد بياورم ... مي خواهم اولين ساعتي که نگاهم کردي را به ياد بياورم ... اما افسوس ...آخرين نگاه تلخ و سرد تو نمي گذارد ! ... مي خواهم اولين دقايق با تو بودن را به ياد بياورم ... اما افسوس ... مي خواهم از گرفته هاي دلم برايت بگويم اما نه! دلم نمي آيد ... مي ترسم آسمان آفتابيت را ابري سازم ...
مي خواهم از گرفته هاي دلم برايت بگويم
از ابرهاي تيره اي که با نسيم خيانت به آسمان دلم آوردي
و با نگاه چشمان تو تا به صبح مژه بر هم نزنم
اما افسوس ... گذشت دقايق چهره ات را از ياد من برده اند ! ...
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 14:27 مهشید |
نگاهت ان قدر به اسمان شبیه است که هر چقدر خسته و دلمرده باشم
باز شوق زندگی به رگهای بی جانم می دود
کاش هیچ وقت از حرف هایم خسته نشوی
میشود با تو به ارامش و خوشبختی رسید.
به تمام دیوارهای اتاقت حسادت میکنم انچنان سخت تو را در بر گرفته اند که
فرصت نمیکنی سری به تنهایی ام بزنی

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 15:8 مهشید |
دروغ می گفت :
دیگری را دوست می داشت بارها گفتم
دوستم داری؟ گفت : آری
تا دیروز خاموش بودم آخر گفتم :
بگو راست بگو تو را خواهم بخشید
گفت : نه
فریاد زدم بگو راست بگو تو را خواهم بخشید
با صورتی مظلومانه پیش آمد و گفت :
مرا ببخش دیگری را دوست دارم
گفتم : حال که تو سالها به من دروغ گفتی
امروز من به تو دروغ می گویم
هرگز تو را نخواهم بخشید و آرزو می کنم
خاکستر غم تمام وجودت را فرا گیرد !!!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 12:41 مهشید |